آداب و رسومات

آداب و رسومات

در پايان ماه مبارك رمضان و روز عيد فطر كليه اهالي روستا،بر سر خاك رفته وهر خانواده به سليقه خودش حلوا درست كرده و در آنجا بين حاضرين تقسيم مي نمودند.

رسم بر اين بود وقتي نوزادي متولد مي شد بر فراز پشت بام آن خانواده بوته اي قرار ميگرفت تا همه اهالي بدانند در آن خانواده بچه اي بدنيا آمده،وكمتر رفت آمد مي كردند تا چله بچه به سر آيد.در ضمن اشخاص نزديك هم هنگام ورود به منزل نوزاد را بيرون مي آوردند تا مهمانان داخل منزل مي شدند،بعد پشت سر آنان بچه را داخل مي بردند.

آخر سال نزديك عيد اهالي براي خانه تكاني از گل هاي مخصوص براي سفيد كردن منازلشان استفاده مي نمودند.كه خاک اين گل از كوها ومكانهاي خاص تهيه وبا آب مخلوط مي كردند،بعد استفاده مي نمودند. و عكسهايي با خاك رنگي بر روي ديوار هاي سفيد شده منقوش مي كردند.

اگر در روستا خانواده اي داغدار بود واعضايي از آن خانواده فوت مي نمود. بقيه اهالي به كمك هم براي خانه تكاني خانواده مذكور مي رفتن،وكارهايشان را انجام ميدادند.

روز چهار شنبه سوري اگر در روستا كسي تازه عزيزش را از دست داده باشد ، اهالي روستااول جمع ميشدند آتش آن خانواده را روشن ميكردند وبعد بر ميگشتنددر حياط يا پشت بام منزلشان آتش روشن مي نمودند.هر خانواده بر اساس رسوم اجداديش آن شب غذاي خاصي را مي پزن كه مر سوم به (اجاق)همان خانواده ميباشد آش ،كوكو،رشته،………وبچه ها مي رفتند پشت بام ودستمالي از روزنه پشت بام (باجا) به پايين آويزان ميكردند،وخانواده هم به وسع خودش پول خرد،جوراب،شكلات،گردوو……..به گوشه دستمال مي بستند.وجوانانيكه نامزد بودن براي دستمال انداختن به پشت بام منزل نامزدش مي رفت اگر از پايين صدا مي زدند كي هستي از گفتن نام خود امتناع ميكردند.

بعد از تحويل سال همه مردان دسته جمعي براي عرض تبريك به خانه هاي روستا مي رفتن اگر در طول سال درگيري ودعوابين خانواده ها بود بقيه اهالي يكي از آن خانواده را براي آشتي به منزل ديگري مي بردندوسعي ميكردن سال جديد را بدون كينه وكدورت آغاز كنند

در روستا رسم بر اين بود اگر مصيبتي بر خانواده اي رخ مي داد نزديکان وبستگان آن مرحوم تا چهلم فرد فوت شده ميبايستي پيراهن سياه بر تن کرده ـ نرفتن به آرايشگاه وکوتاه نکردن محاسن ـ گوش نکردن به موسيقي ـ وتفت نکردن گندم و….. بعمل مي آوردن.وبا توجه به گذشت زمان اين رسومات بسيار کمرنگ گرديده است.

خواستگاري رسمي و عقد خواني

پس از آنکه دختري مورد پسند قرار مي گرفت اقدام به خواستگاري رسمي مي شد. علامت قبول ازدواج از طرف خانواده دختر چاي شيرين بود و در اين روز از اقرباي دختر هم عده اي بدين مجلس که به “شيرني ايچدي” معروف بود ، دعوت مي شدند . در اين مجلس ميزان مهريه و شرايط طرفين و تاريخ عقد مشخص مي شد نامزدي رسمي وقتي صورت مي گرفت که مراسم مخصوصي به نام “شال اوزوک” انجام يابد اوزوک لفظ ترکي و به معني انگشتري است و شال به همان معنائي است که در زبان فارسي نيز مصطلح است.

 

عقدخواني

بين نامزدي و عقد خواني مدت زيادي طول نمي کشيد و از کسان طرفين براي مجلس عقد دعوت مي شد و اين دعوت غالباً از مردان مسن و ميانسال به عمل مي آمد . عقد خواني در خانه دختر به عمل مي آمد ولي مخارج آنرا خانواده پسر بر عهده داشت . وقتي که صيغه عقد جاري مي شد مجلس در سکوت عميق و روحاني خاصي فرو مي رفت و همه به جملات خوانندگان صيغه توجه مي کردند . عروس در اتاق ديگري که او را بر روي ظرف مسيني مي نشاندند و در وسط پارچه اي که در بالاي سر او گرفته بودند . دو تکه قند را به هم مي سائيدند چون صيغه به پايان مي رسيد همه مبارکباد مي گفتند . آنگاه با چاي و شيريني از حضار پذيرائي مي کنند

 

پارچه کسدي

قبل از بردن عروس به خانه بخت جشن ديگري گرفته مي شد که مختص زنها بود . مراد از اين جشن آن بود که کسان طرفين دور هم بنشينند و لباسهاي عروس را بريده و بدوزند . ولي در طول زمان اين کار صورت تشريفاتي به خود گرفته مبدل به يک جشن رسمي براي نشان دادن لباسها و زينت آلات عروس به ديگران شده بود . در آن مجلس ، که در خانه عروس برگزار مي شد . سازنده ها يعني خوانندگان و نوازندگان زن دعوت مي شدند و با پذيرائي هاي گرم جشن مي گرفتند و در ضمن آن لباسها و زينت آلاتي را که خانواده داماد براي عروس آورده بودند به مهمانان نشان مي دادند .

فرداي آن روز کساني از نزديکان داماد به اتفاق خياط به خانه عروس مي آمدند و قسمتي از پارچه ها را بريده براي روز عروسي لباس مي دوختند .

 

حنا گجه سي

حناگجه ، شبي بود که فرداي آن عروس را به خانه داماد مي بردند . اين جشن هم در خانه عروس و هم درخانه داماد گرفته مي شد . حنا گجه خانه عروس مخصوص دختران و زنان جوان بود اينان ، از هر دو خانواده ، از بعد از ظهر آنروز به خانه عروس دعوت مي شدند و با او به حمام مي رفتند و غروب برگشته در خانه عروس جشن مي گرفتند و چون به دستهاي عروس حنا مي بستند از اين رو آنرا حنا گجه يعني شب حنا بندان مي گفتند . جشن خانه داماد هم با شرکت پسران جوان برگزار مي شد و دوستان و همسالان وي در آنجا گرد آمده با او به حمام مي رفتند .

 

شب عروسي

بردن عروس به خانه داماد غالباً بعد از غروب صورت مي گيرد . در زمانهاي قديم بعضي از خانواده ها عروس را با اسب بخانه داماد مي بردند ولي بعد ها درشگه جانشين اسب شد و امروزه از ماشين استفاده مي کنند . بعد از ظهر روزي که غروب آن عروس به خانه داماد مي رفت جهزيه او را به اضافه لباسها و تحفه هائي که از روز نامزدي به بعد براي او آورده بودند ، به خانه داماد مي بردند . عروس را مشاطه آرايش مي داد و هنگام رفتن او به خانه داماد چادري به سرش مي انداختند و زنهاي مسني از خانواده او وي را همراهي مي کردند. يکنفر” ينگه” هم همراه آنها مي شد تا آداب و مراسم به حجله رفتن عروس را به وي بياموزد و در برابر کينه توزي احتمالي از او مراقبت کند . موقع رفتن عروس پدر وي ، و در صورت نبودن او برادربزرگ يا عموي او ، دم در خانه دعاي خير مي داد و خوشبختي او را آرزو مي کرد . در خانه داماد معمولاً شام تهيه مي شد و از مردان و زناني از بستگان طرفين دعوت به عمل مي آيد .

رسم براين بود که داماد سه تا سيب به پشت عروس بزند و به سر او نقل و نبات بريزد و پول نثار کند . در مدخل راهروي ساختمان مجموعه يا طشت مسين مي گذاشتند تا عروس از روي آن بگذرد و مثل مس در آن خانه محکم بماند .

 

اوز آشدي

عروس از ساعت ورود روي خود را از ديگران ، يعني مردان و زنان خانواده شوهر ، مي پوشانيد و روز اول براي آنکه نزد مادر شوهر يا خواهران وکسان داماد چادر از سر او بردارند هريک از آنها چيزي به وي هديه مي دادند . اين هديه بسته به تمکن مالي خانوادگي فرق داشت و در خانواده هاي متمکن سکه طلا بود و آنرا “اوز آشدي” مي گفتد يعني رونما .

 

بنده تخت

چون انتظار ورود مهمان براي خانواده داماد درمدت يک هفته و ده روز اول کار مشکلي بود لذا بعدها روز سوم عروسي را با اصطلاح عوامانه بنده تخت که تحريف شده عبارت “بانو به تخت” است بدين کار اختصاص دادند و بعد از ظهر آنروز را به طور رسمي براي پذيرائي از مهمانان مشخص ساختند .

 

اياغ آشدي
پس از پايان اين قبيل مراسم ، عروس و داماد به قصد بازديد به خانه هاي منسوبان و دوستان خود مي رفتند. بعد از اين بازديدها تشريفات اياغ آشدي آغاز مي شد و آن عبارت از مهماني هائي بود که خويشان و دوستان عروس و داماد ، متناسب با درجه نزديکي که با آنها داشتند ، به افتخار آنان ترتيب مي دادند و از خانواده هاي طرفين نيز دعوت مي نمودند .

بازي چيلنگ آغاج

نام فارسي آن “الک دولک” است . وسيله اين بازي دو تکه چوب دستي يکي بطول تقريبي ?? و ديگر?? سانتيمتر بود که اولي را “آغاج” بمعني چوب و دومي را “چلينگ” مي گفتند . اين بازي در اردبيل دو مرحله داشت “توخماغي” و “ياني” در قسمت اول بازي که نوبت بازي با او بود آغاج را از يک سر در کف دست طوري مي گرفت که دو سه سانتي متر آن در بالاي دست و بقيه در زير دست او رو به پائين قرار گيرد آنگاه چيلينگ را بر روي آن دست و پشت بر آمدگي چوب مي گذاشتند و سپس آنرا به هوا مي انداختند و با پائين چوب محکم مي زد .

 

آلما آتماق _ ( سيب پرتاب كردن ):
يكي از مراسم عروسي كه هنوز هم در بعضي از شهرها و روستاهاي آذربايجان رايج است، پرتاب سيب توسط داماد به طرف عروس است. بدين صورت كه وقتي عروس را به طرف خانه داماد مي‍آورند، داماد به همراه «ساغدوش » و«سولدوش » به پشت بام خانه رفته و هنگام رسيدن عروس و همراهانش به نزديكي خانة وي، سيب درشت و سرخي را كه از مدتها قبل براي اين مراسم تهيه كرده اند، با تمام توان به زير پاي عروس پرتاب مي‍كند .

آخرین مطالب

مرور کوتاه با تصویر

© تمام حقوق محفوظ برای وب سایت زناب می باشد و هرگونه کپی برداری بدون درج منبع غیر قانونی میباشد | 1399
web designer: ivegraphic